حاتمی کیا در سال 1367 در دوره فیلمنامه نویسی دانشگاه هنر تهران شرکت می کند ودر سال 1372از پایان نامه خود  با موضوع نئورئالیسم ایتالیا دفاع می کند.

 نگاهی به کارنامه حاتمی کیا:(به استثنای فیلم های ارتفاع پست و دعوت و سریال خاک سرخ ،حاتمی کیا نویسنده فیلم های زیر هم بوده است.)

هویت 1364

دیده بان 1367

مهاجر 1368

وصل نیکان 1370

از کرخه تا راین  1371

خاکستر سبز 1372

بوی پیراهن یو سف 1374

برج مینو 1374

آژانس شیشه ای 1376

فیلم روبان قرمز 1377

موج مرده 1379

ارتفاع پست 1380(نویسنده:اصغر فرهادی)

به رنگ ارغوان1383( در سال 1384 آماده پخش شد اما اجازه اکران نیافت و پس ازچهارسال توقیف  در دراسفند1388اکران شد)

به نام پدر1384

دعوت 1387(نویسندگان:چیستا یثربی،ابراهیم حاتمی کیا)

گزارش یک جشن 1389

در ضمن او سریال های خاک سرخ(1381 به نویسندگی طالب زاده) و حلقه سبز(1385) را برای صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران کارگردانی کرده است وفیلمنامه های جزیره گمشده(1366)،فرمان موج(1367) واسکادران عشق(1373) را نیز به رشته تحریر در آورده است.

 

 

 

حاتمی کیا همواره موافقان و مخالفان زیادی داشته است.مردی اخلاق گرا با چهره ای کاریزماتیک  که سیاست را می شناسد و از آن سخن می گوید ولی هیچ گاه درگیر بازی ها و نمایش های گروه های سیاسی نمی شود.

تا کنون پنج فیلم از فیلمهای حاتمی کیا سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره فجر را کسب کرده اند که از این حیث او رکورد دار است.حاتمی کیا جوایز بی شماری از جشنواره های داخلی ایران  در بخش های مختلف کسب کرده که ذکر آنها نه تنها در شناخت اوبرای ما موثر نیست بلکه در حوصله این نوشتار هم نیست. اما علاوه بر رکورد اوکه در بالا اشاره شد،هرگاه حاتمی کیا دست به ساخت شاهکاری زده در بخش موسیقی هم، فیلم های اوجوایز فراوانی دریافت کرده است.  با شهامت می توان گفت هیچکس  هچون حاتمی کیا در انتخاب موسیقی برای فیلم خود،خوش سیلیقه و توانا نیست واین نشان از شناخت عمیق او از موسیقی دارد و شاید هم این رهیافت حاصل شناخت عمیق کسانی چون انتظامی و علیقلی از سینماست.. موسیقی فیلمهایی چون: از کرخه تا راین،بوی پیراهن یوسف، آژانس شیشه ای و ارتفاع پست را هیچگاه نمی توان از یاد برد و این شاید بارز ترین مشخصه سینمای حاتمی کیاست.در فیلمهای او فاصله ای بین نسل سوم وکسانی که در دوران دفاع مقدس جان خود را برای میهن و دین خود سپر کردند،دیده میشود و فیلمساز به نوعی در تلاش برای کم کردن این فاصله است.اجتماع از ارزش های دوران دفاع مقدس فاصله گرفته و هوا برای تنفس حاج کاظم ها به نوعی آلوده شده و این عباس ها هستند که در این بین فدا می شوند. اما نزدیکی های سبک او با ارزش ها وفرهنگ شرق و ایران زمین  تا حدی است که وقتی خود خالق در چهار چوبی خارج از آن دست به تجربه می زند،نه تنها موفق نیست بلکه مورد انتقاد شدید دوستداران خود قرار میگیرد(فیلمهای دعوت و به رنگ ارغوان گرچه توانستند خود را مورد توجه قرار دهند و فیلم دعوت حتی توانست تا حدی در گیشه موفق باشد و مردم را به سینما دعوت کند ولی مخاطبان آنها اغلب دوستداران سینمای شخصی حاتمی کیا نبودند).

 

 

حاتمی کیا از فیلم هویت تا آژانس شیشه ای پله های موفقیت را یکی پس از دیگری طی نمود.

برخی فیلم از کرخه تا راین را بهترین فیلم حاتمی کیا می دانند و معتقدند این فیلم  به خوبی توانسته به جنگ وتبعات آن بپردازد.

گرچه  عده ای فیلم آدم برفی میرباقری را  را پر جدل ترین فیلم دهه هفتاد سینمای ایران می دانند چراکه بخش تند رو جامعه با پوشیدن لباس زن توسط بازیگر مرد فیلم (اکبر عبدی) به شدت مخالف بودند و جنجال هایی هم به پا شد اما آژانس شیشه ای  تمام قشرهای جامعه را به نوعی واکنش فراخواند و سرچشمه سلسله بحث ها وجنجال های عمیق سیاسی و اجتماعی شد و پس از سال ها این فیلم هنوز در ذهن بینندگان آن برجسته و درخشان است.بسیاری از دست اندر کاران سینما که برخی از آنها  دوستان  حاتمی کیا بودند از اوخواستند تا این فیلم را نسازد.اما او تصمیم خود را گرفته بود و به یاد ماندنی ترین فیلم خود را با بازی فراموش نشدنی پرویز پرستویی و رضا کیانیان به پرده سینما کشاند.

اما بعد از فیلم آژانس شیشه ای اوضاع به گونه ای دیگر پیش رفت و حاتمی کیا هیچ گاه نتوانست خود را به آن روزها برساند و به تدریج از روزهای اوج خود فاصله گرفت.از این رو اگر ملاک را موفقیت بدانیم سینمای او به دو دوره قبل و بعد از آژانس شیشه ای قابل تفکیک است.

 

 

حاتمی کیا فیلمساز مولف

(آنچه در زیر می خوانید برگرفته از کتاب حاتمی کیا فیلمساز مولف نوشته محمد رضا روحانی است که سینمای حاتمی کیارا تا آژانس شیشه ای بررسی می کند)

با نگاهی به تاریخ و تاریخ سینما می توان رد پای انسانهایی را یافت که در عرصه زندگی خود آنچنان خلاق بوده اند که گاهی توانسته اند قله های بلند انسانی را فتح کنند.دراین فرآیندفتح،هرچه هنرمند ناخود آگاهانه عمل کند،اثر شخصی تر وکیفیتهای درونی وروشنگری می یابد که خود می تواند شکل دهنده شیوه،سبک و ژانرباشد.

بر خلاف کسانی که با تآسی و گاهی با تقلید از سینمای جنگی غرب فیلم می سازند و نه با آنها قابل مقایسه اند ونه جایگاهی برای خود می یابند،حاتمی کیا بر بنایی که خود آن را شکل می سازد، یک ژانر تشکیل می دهد.

 سبک و ژانری که حاتمی کیا پدید می آورد دارای ویژگی هایی است که استخوان بندی آن را تشکیل می دهد.در آثار اوانسان ها با شخصیتهایی چون انسان قادر،معارض،تابع و نوع دیگردسته بندی می شوند.ویژگی دیگر،واکنشی است که نسبت به زمانه نشان می دهد به گونه ای که از طریق سال ساخت فیلم  می توان رنگ بندی سیاسی و اجتماعی زمان آن را در فیلم ردیابی کرد. از دیگر ویژگی های  فیلم های او هویت،هویت یابی،کارکرد نمایشی صدا و...هستند .

این ویژگی ها  به تناسب درونمایه های مختلف،ساختار فنی و شکل بندی خاص خود را می یابد و به یک ویژگی تبدیل می شود که در مجموع شالوده یک سینمای شخصی و یک سبک منحصر به فرد و یک ژانر را تشکیل می دهند.

از آنجایی که یکی از ارکان مهم فیلم های حاتمی کیا تکیه بر شخصیت هاست،لازم است برای شناخت سینمای او ،شخصیت های او را بهتر بشناسیم.شخصیت هایی که شکل گیری آنها در عرصه زمان صورت می گیرد.یعنی زمان در شکل گیری ویژگی های آنها نقشی بارز و اجتناب ناپذ یردارد.

 

انسان نوع اول(قادر):

انسانهایی که عشق سرلوحه زندگی آنهاست و عقل در شکل گیری شخصیت آنها در مرحله بعداز عشق قرار میگیرد.انسانهای نوع اول به دنبال صلاحدید و آنچه عقل میگوید نیستند.در زمان خود حضور دارند،عمل می کنند و تاثیر می گذارند و در پایان راه شهید می شوند.سیر کمال درونی را در چرخه زمان طی می کنند تا لایق پیوستن به معبود شوند.

نمونه ها: عارفی(دیده بان)،اسد( مهاجر)،موسی( وصل نیکان)، سعید( ازکرخه تا راین)،هادی/عزیز( خاکستر سبز)، اصغر/یوسف/خسرو(بوی پیراهن یوسف)، منصور( برج مینو) عباس (آژانس شیشه ای)

انسان نوع اول،انسان آرمانی حاتمی کیاست.

 

 

انسان نوع دوم(معارض):

انسانهایی که عقل بر رفتار آنها حاکم است.عمدتا تحصیل کرده اند.نسبت به جنگ وجامعه خود نگاه تحلیلی دارند وبرای رفتار خود منطق دارند.پشتیبان انسان نوع اول هستند و با آنها روابط غنی دارند.از آنجایی که همه چیز را از نگاه عقل بررسی می کنند در برخی موارد در تعارض با انسان نوع اول قرار می گیرند.در واقع انسان نوع دوم در زمینه ای برای راهیابی به دنیای انسان نوع اول است.انسان نوع دوم به شدت تحت تاثیر انسان نوع اول است و تنها از او الگو می پذیرد.

نمونه ها:ناصر(هویت)،محمود(مهاجر)،امیر-حسین هردوباهم(وصل نیکان)،نوذر/لیلا(ازکرخه تا راین)،شیرین(بوی پیراهن یوسف)،مینو(برج مینو)،کاظم(آژانس شیشه ای)

انسانهای نوع دوم دیدنی ترین شخصیت های حاتمی کیا هستند.

انسان نوع سوم(تابع):

 نه دارای شخصیت مستقلی هستند ونه منطقی برای رفتار خود دارند.به دنبال منافع فردی و دنیایی خویش هستند و از دستورات پیروی می کنند.حفظ موقعیت مادی برای آنها مهم است.دنباله رو انسان نوع اول هستند و در تعارض با انسان نو دوم قرار می گیرند و سپس دنباله رو می شوند.چون قادر به درک و تحلیل رفتار دیگران نیستند،سعی دارند مسائل را به طور فیزیکی حل نمایند.

نمونه ها:سعید(مهاجر)،اصغر(ازکرخه تا راین)،اسیر/صدیقه(بوی پیراهن یوسف)،موسی(برج مینو)،اصغر(خاکستر سبز)

 

انسانهای نوع دیگر:

شخصیت هایی مانند حاجی رئوفی (مهاجر)که انجام تکلیف ودستوررا، مهم تر از نجات جان خواهرزاده اش می داند.

شخصیت به یاد ماندنی سلحشور در آژانس شیشه ای را می توان عالی ترین نمونه انسان های دیگر دانست.

انجام وظیفه برای او از همه چیز مهم تر است.آمده است تا امنیت کشور را حفظ نماید و حاج کاظم را از سر راه بردارد و در این راه سابقه رزمنده بودن وجانفشانی کردن در جنگ و برای انقلاب، چندان در نظر او اهمیت ندارد.

 

مایه های تکرار شونده

جدا افتادگی،جابه جایی ،هویت یابی وپلاک را میتوان از عوامل مهم تکرار شونده در آثار حاتمی کیا دانست که هرکدام در فیلم های مختلف کارگردان رنگی متفاوت می گیرد و گاهی هم کاملا مشابه است.

در اینجا به دو مورد اشاره ای مختصر می کنیم:

جدا افتادگی:

در فلم هویت با قرار گرفتن موتورسواری زخمی در بین بسیجی ها صورت می پذیرد.موتورسواری که در جمع هست ولی متعلق به جمع نیست.

در فیلم دیده بان،دیده بانی که به تنهای سیر درونی را طی می کند جدا مانده است.نفربری که قرار است به دنبال او بیاید مورد هدف قرار میگیرد،آرپی جی زن اول فیلم زخمی میشود و او را همراهی نمی کند.موتورش آتش می گیرد تا او جدا افتاده بماند و جدا افتاده شهید شود.

در فیلم مهاجر،اسد و گروهش پشت توپخانه دشمن فرود می آیند،زیر آتش خودی یکی شهید می شود وبا خراب شدن بی سیم ارتباط قطع می گردد.گروهی که از دیگران جدا افتاده اند،درون مایه اصلی فیلم را تشکیل می دهند.

در وصل نیکان امیر با حرکت در خلاف جهت عرف جامعه تنها میماند و بر تصمیم خود مبنی بر زمان ازدواج خود در روزی که قرار است تهران موشک باران شود،تنها می ماند.

لیلا در فیلم از کرخه تا راین از وطن و خانواده خود جدا افتاد ه است.

در خاکستر سبز حنیفا از وطن خود جدا افتاده است وپس از سه سال به وطن باز می گردد.

در بوی پیراهن یوسف،یوسف ،خسرو وهمه اسرا از سرزمین خود جدا افتاده اند ولی این بار ماجرای کسانی نقل می شود که در انتظار وصال این جدا افتادگان هستند.

در آژانس شیشه ای کاظم و عباس تحت شرایطی قرار میگیرند که از دیگران جدا می شوند ودر مهلکه ای گرفتار میشوند که منجر به شهادت عباس می شود.

جابه جایی (انتقال):

جا به جایی به معنای بستری برای یروز یک ویژگی یا شکل گیری ماجرای اصلی نمایش است.

در فیلم هوت آمبولانس حامل ناصر خراب می شود و او به آمبولانس حامل مجروحان جنگی منتقل می شود و این ماجرا منجر به هویت یابی می شود که مایه اصلی فیلم است.

در دیده بان عارفی به خط کمین جلو منتقل می شود.خود را به انتهای خط کمین می رساند.این جا به جایی(انتقال عارفی به انتهای خط کمین)محور دیگری از کل فیلمنامه را شکل می دهد.

در فیلم مهاجر انتقال اسد وگروهش به جلو ونزدیک خط دشمن،نمایش را به شکلی زیبا وپیچیده پیش می برد.

در وصل نیکان جا به جایی یا انتقال همه مردم شهر(پس از تهدید صدام به موشک باران تهران)به خارج از شهر،موضوع فیلم است.

درفیلم از کرخه تا راین،انتقال مجروحین شیمیایی از ایران به آلمان اساس نمایش را شکل میدهد.

در خاکستر سبز عزیزبه بوسنی آمده وعاشق فاطیما دختر بوسنیایی شده است و بعد از زخمی شدن به ایران منتقل شده است.

در بوی پیراهن یوسف این جا به جایی گونه ای دیگر دارد.صدیقه به خارج از کشور می رود و شیرین از خارج بر میگردد.همه در انتظار بازگشت خسرو هستند ولی یوسف باز می گردد.دایی غفورو اصغر آمده اند تا خسرورا  به شیرن برسانند ولی شیرین با شناختن یوسف اورا به دامان پدر باز میگرداند.این جا به جایی درونی ما به ازای بیرونی هم دارد.تا کنون دایی غفور پشت فرمان شیرین را این طرف و آنطرف می برد،حالا شیرین پشت فرمان نشسته و دایی غفور را برای یافتن یوسف راهنمائی میکند و از این پس دایی غفور باید به دنبال گم شده خویش باشد.

در برج مینو انتقال عهد نامه شهید به موسی اولین جا به جایی است.سپس  ماشین موسی به جای اصفهان به خرم آباد می رسد.شهادت منصور گونه ای دیگر از جابه جایی است که شهید از این سرای فانی به دنیایی دیگرمنتقل میشود و سپس موسی پای خودرا جای پای منصور می نهد تا بار دیگر جا به جایی و انتقال صورت گیرد.

اما در آژانس شیشه این انتقال و جابه جاییبه گونه ایست که این بار انسان معارض با تمام احترامی که برای مراد خود ،یعنی انسان نوع اول(عباس) قائل است،اورا مجبور به پیروی از خود می کند و از دیالوگ های فیلم این گونه بر میآید که نسل جاج کاظم جای خود رابرای اداره امور کشور به نسل سلحشور داده است.

 

سخن آخر

با توجه به این که  بعضی از شخصیتها و مایه های تکرار شوند در فیلمهای بعد از آژانس شیشه ای مانند روبان قرمزباز و موج مرده هم تکرار می شوند می توان سینمای حاتمی کیارا به دودوره قبل از دهه هشتاد و بعد از آن تقسیم کرد و بدین گونه من از طرفداران حاتمی کیای قبل از دهه 80 خواهم بود.

اما بهترین فیلمی که حاتمی کیا توانست در سال های بعد از آژانس شیشه ای بسازد فیلم روبان قرمز است.

فیلمی که تنها سه بازیگر دارد و از دکوپاژ فوق العاده ای برخوردار است.

فیلم دعوت که مورد انتقادهای شدید از سوی منتقدان ودو ستداران سینمای جنگ حاتمی کیا قرار گرفت شاید کمی ناشناخته تر از دیگر فیلم های اوست که در این مورد قضاوت را به شما می سپارم و توجه گرامیتان را به نامه ی سرگشاده چیستا یثربی(نویسنده فیلم دعوت)،خطاب به ابراهیم حاتمی کیا جلب میکنم که توسط خبرگزاری فارس با شماره  8803110397 ودر تاریخ 11/3/88 منتشر شد     

                                                                                                         مهدی خشنودی

 نامه‌ سرگشاده «چيستا يثربي» به «ابراهيم حاتمي‌كيا»

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، «چيستا يثربي» نمايشنامه‌نويس، فيلمنامه‌نويس و كارگردان تئاتر در نامه‌اي خطاب به «ابراهيم حاتمي‌كيا» كه اختصاصا براي خبرگزاري فارس ارسال كرده، نوشته است: 

جناب آقاي «ابراهيم حاتمي‌كيا» كارگردان گرامي؛ با عرض سلام، قرار است اين يك نامه سرگشاده باشد، براي همين بايد تا حد ممكن مختصر و موجز باشد و به قول شما فايل‌هاي جديدي در ذهن شما و مخاطبان باز نكند و يك راست بروم سراغ اصل مطلب. 

غرض‌ام ادبي نوشتن نيست و برخلاف مجله صنعت سينما كه در آن خيلي شاعرانه از «دعوت» نوشته بودم، اين بار قصدم صرفا درد دل است، اما چون اين درد و دل فقط متعلق به من و نسل من نيست و به تمام علاقمندان سينما و علاقمندان شما اختصاص دارد، تصميم گرفتم آن را به شكل سرگشاده بنويسم. 

من هرگز اشتياقي را كه در اولين برخوردمان درباره سوژه «دعوت» در نگاه‌تان مي‌ديدم، فراموش نمي‌كنم، بارها شده است كه موضوع بسيار خوبي براي نوشتن به ذهنم رسيده است، اما هرگز اين شور و شيدايي شما را پيدا نكرده‌ام. دليلش هر چه كه باشد، پاسخ‌اش در فيلم ديده مي‌شود. به قول شما، كه اين ديالوگ من نيست و شما آن را به فيلم اضافه كرده‌ايد، (از قول شريفي‌نيا به مهناز افشار) ،« "خانم صوفي، صوفي شدن آسونه، صوفي موندن سخته... ". 

در ادامه اين نامه مي‌خوانيم: من فقط فيلم را در شب افتتاحيه، در كنار جمع منتقدان عبوس، برخي طرفداران آثار شما مثل آقاي خاتمي و خانواده و اطرافيان شما ديدم و شما هم آنقدر درگير بوديد كه با ميكروفن كارگرداني با مردم، سلام و احوال‌پرسي كرديد و براي من خنده‌دار بود كه يك كارگردان حتي در خصوصي‌ترين شب زندگي‌اش هم نمي‌تواند از هويت كارگرداني‌اش جدا باشد. 

اما برويم سر اصل مطلب؛ چيزي كه باعث اين نام را به شكل سرگشاده براي شما بنويسم، سوز دل و دغدغه‌اي است كه نسبت به سينماي ايران احساس مي‌كنم، خطري كه حس مي‌كنم سينماداران واقعي را به انزوا كشانده و بسياري از فيلمنامه‌نويسان حرفه‌اي كاملا اين شغل را رها كرده‌اند و به قول استادم دكتر قيصر امين پور، "در سرزمين كوتوله‌ها با قد معمولي، غول به نظر آمدن، هنري نيست. " 

راستش اكنون مدتي است كه احساس مي‌كنم سينما به سرزمين كوتوله‌ها تبديل شده است. حالا به هر كس كه مي‌خواهد بربخورد، وقتي كتايون رياحي، خيلي مستقيم در رسانه‌ها اعلام مي‌كند كه سينما آنچنان با او مهربان نبود كه رسانه ملي و وقتي بسياري از فيلمسازان حرفه‌اي ما ديگر فيلم نمي‌سازند و وقتي دليلش را جويا مي‌شوند، مي‌گويند "مگر سينما هم داريم؟ سينما كه مرده است. مگر اينكه پنهاني و زيرزميني براي جشنواره‌هاي خارجي فيلم بسازي از سگ‌ها و گربه‌هاي ايراني... " 

وي نوشته است: دغدغه امروز من اين نيست كه چرا نمي‌توانم براي سينما بنويسم. خودتان به خوبي مي‌دانيد به يك فيلمنامه‌نويس پيشنهادات زيادي مي‌شود و من متأسفانه بعد از «دعوت»، دل خيلي‌ها را شكستم، نام نمي‌برم چون همه آدم‌هاي حرفه‌اي و شناخته شده‌اي در سينما هستند. اما من به دلايل شخصي ترجيح مي‌دهم كه يا با عشق بنويسم و سوژه‌ام را دوست داشته باشم و يا نان‌ام را از روش ديگري مثلا تدريس به دست بياورم. چرا كه كار من ميرزابنويسي نيست و در سينمايي كه گيشه، بازيگران، خنده، سطحي‌نگري و در يك كلام امكان تخمه‌شكستن با خانواده، تعيين‌كننده همه چيز است، من ترجيح مي‌دهم كه انزواي نوشتن رمان را به دوري از سينما به جان بخرم، تئاتر همه كه مصيبت خودش را دارد. ما كه تئاتر خصوصي نداريم و همه راه‌ها به اتاق رئيس ختم مي‌شود و اگر هم نخواهند به تو سالن بدهند، نمي‌دهند. 

اما مي‌خواهم از سينما بگويم كه متأسفانه آنچه امروز به اسم فروش ويژه و استثنايي به شكل آماري به چشم مي‌‌خورد، نه نشانه رشد سينما و نه نشانه گسترش علاقمندان سينماست. مردم فقط جايي براي تفريح مي‌خواهند و چون هيچ جايي براي تفريح در ايران پيدا نمي‌شود كه بتوان خانوادگي از آن استفاده كرد، كجا بهتر از سالن تاريك و امن سينما ؟ 

يثربي در ادامه نوشته است: باور كنيد يك روز دخترم از من خواست او را جايي ببرم تا دلش باز شود، وضع پارك‌هاي پر از معتاد را كه مي‌دانيد؟ ‌وضع خيابان‌هاي شلوغ پر از ازدحام را هم كه مي‌دانيد؟ او را به ديدن يك فيلم گيشه‌اي روز بردم كه تنها فيلم مطرح اكران بود، من كه 2 ساعت فيلم خوابيدم و او 2 ساعت فيلم با موبايلش بازي كرد و وقتي از او دليلش را پرسيدم، گفت: اصل اين فيلم را سال‌ها پيش با نسخه سياه و سفيد نشانم داده‌اي و گفته بودي كه فيلمفارسي است و زمان قبل از انقلاب ساخته شده و تازه آن فيلم خيلي بهتر بود، ‌لااقل بازيگران‌اش خيلي بهتر بازي مي‌كردند! از آن روز سينما در خانواده ما تحريم شد و اگر امروز به تمام كارگردانان محترمي كه به من زنگ مي‌زنند، جواب منفي مي‌دهم، به خاطر نفرت از سينما كه دقيقا به خاطر عشق شديدم به اين رسانه است. عشقي كه قبل از من، شما احساس كرديد در از كرخه تا راين، ‌آژانس شيشه‌اي، روبان قرمز و ... 

وي ادامه داده: من مي‌توانم بدون سينما هم زندگي كنم، چون نويسنده‌ام و مي‌توانم رمان بنويسم. اما هميشه به شما فكر مي‌كنم و به نسل شما، شماياني چون رسول صدر عاملي، تهمينه ميلاني، ابوالحسن داوودي و خيلي‌هاي ديگر و شايد از همه به بهرام بيضايي و داريوش مهرجويي. به شماياني فكر مي‌كنم كه حرفه‌تان سينماست و از طريق سينما تنفس مي‌كنيد، همانطور كه من از طريق قلم. به راستي چه بر سينماي ما رفته است كه مردم فرق بين فيلم‌هايي چون دلارا، دلبر، نازنين و ... را با «دعوت» نمي‌دانند. چند روز پيش تهمينه ميلاني به من زنگ زد و گفت كه فيلم «دعوت» را در DVD‌ ديده است، به من تبريك گفت و به شما، گفت: "فيلم آنچنان تأثيرگذار بود كه براي هميشه در ذهن باقي مي‌ماند، پس چرا منتقدان جوان آن را چنين كوبيدند؟ " همين سؤال در سميناري در آلمان از من پرسيده شد، كه چرا «دعوت» يك فيلم نوگرا، متفاوت و جسورانه در سينماي ايران است و آن هم يك كارگردان مرد به ابعاد جهاني و فراجنسيتي آن اشاره داشته است و چنين ظريف تماشاگر را در 5 اپيزود به دنبال خود مي‌كشاند، در ايران با بي‌مهري مواجه شد، من پاسخي براي آن منتقد آلماني نداشتم جز اين كه به شوخي بگويم، "اگر «دعوت» را يكي از نسل سومي‌ها ساخته بود، مطمئن باشيد تا به حال چندين جايزه خارجي هم گرفته بود. " و بالاخره خلاصه كنم آقاي حاتمي‌كيا، كارگردان سخت‌گيري كه مرا وادار به نوشتن «دعوت» كرد، در دانشگاه فردوسي مشهد خيلي از بچه‌ها حتي اسم فيلم «دعوت» را نشنيده‌ بودند و آن وقت از من ايراد مي‌گرفتند كه چرا امضاي حاتمي‌كيا را ندارد، اين اوج تراژدي مدرن در كشور ما است، همين كه در همه عرصه‌ها با آن روبرو هستيم، يعني برچسب چسباندن به آدم‌ها و طبقه‌بندي كردنشان، مثلا اگر من 10 نمايشنامه هم راجع به دين‌ام بنويسم، باز چون اسمم «چيستا يثربي» است، يك فمينيست، ضد انسان به شمار مي‌آيم، در حالي كه من عاشق انسانم و شما اگر ده‌ها فيلم موفق بسازيد، باز هم مردم در وجود شما به دنبال حاج كاظم مي‌گردند. 

چيستا يثربي در ادامه آورده است: خوش به حال اصغر فرهادي‌ها و سامان مقدم‌ها و سامان سالورها ... چون در سني پا به سينما پا گذاشتند كه كسي به آنها برچسبي نچسبانده و بدا به حال ما كه براي تراژدي سينماي از دست رفته‌اي، دل مي‌سوزانيم كه دست كم من در مقام يك منتقد و شما در مقام يك فيلمساز، عمرمان را پاي آن گذاشتيم. 

‌باز هم مي‌گويم علي‌رغم آنچه روزنامه‌هاي زرد به آن ناجوانمردانه دامن زدند و با دروغ و فريب خواستند، مشكل شخصي مرا به فيلم «دعوت» ربط دهند، علي‌رغم محيط گل آلودي كه درست كردند، هنوز «دعوت» يك سر و گردن از فيلم‌هاي اپيزودگونه ايراني بالاتر است و اصلا اگر يكي از نويسندگان آن نبودم، به جرأت مي‌گفتم «دعوت» از تمام اكران فيلم‌هاي اين سال اخير بالاتر است، چون در آن پژوهش يك گروه جوان و پرانرژي ، فكرهاي جديد، سوز دل و شيدايي شما و شوق من پيداست. ما فقط براي سينما دوستان ننوشتيم و نساختيم، براي مردم هم نوشتيم و ساختيم، «دعوت» را آن‌ها كه نخواستند اجابت شود، با دعوا و جنجال‌هاي رسانه‌اي بيهوده به حاشيه بردند. به نظرم «دعوت» فيلمي است كه ارزش آن چند سال بعد آشكار مي‌شود، حتي وقتي من و شما ديگر نباشند. 

در بخش پاياني اين نامه آمده است: نامه‌ام را با اين گفتار به پايان مي‌برم، نيمه شبي خانمي به من زنگ زد كه مرا نمي‌شناخت و شماره شما را نداشت، به من گفت: "من 7 صبح وقت سقط جنين داشتم و با ديدن «دعوت» منصرف شدم. " اين پاداش شماست آقاي حاتمي كيا كه در از كرخه تا راين، فرياد مي‌زنيد چرا اينجا؟ چرا كنار كرخه نه، كنار راين؟ و من پاسختان را مي‌دهم، براي اينكه ما قبل از سينما، شيداي معناي آن و تأثيرگذاري‌اش در ميان مردم هستيم و متأسفانه اين معنا در سينماي ما فراموش شده است. به قول پروين، انزواي من و انزواي بسياري از سينماگران ديگر، همين است كه مي‌گويد: "كشتي صبر اندر اين دريا در افكندن چو نوح / ديده و دل فارغ از آشوب طوفان داشتن "«دعوت» مي‌ماند اما ابراهيم حاتمي‌كيا و چيستا يثربي رفتني هستند، "پرواز را به خاطر بسپار " و فراموش نكنيد به قول پروين "زمانه زرگر و نقاد هوشياري بود ".

منابع:حاتمی کیا فیلمساز مولف از امید روحانی.

 


برچسب‌ها: حاتمی کیا, فیلمسازی, سینمای بعد از انقلاب, دعوت, انجمن علمی سینما سپهر, مهدی خشنودی, سینما سهر, امید روحانی
نوشته شده توسط عبدالقیوم چوبچیان در ساعت 5:37 | لینک  |